MANGHAL اول اسمامونه. M:Melina A:Aida N:Neda GH:GHazale A:All of them L:Lovely تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود. و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟ پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند، از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟ خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده کند زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد، زیرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای: خش خش برگ ها.............................. همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید: دوستت دارم.....................................
كاش تار بودم تا آهنك دوست داشتن را برايت بنوازم, كاش خاربودم تا چشم دشمنانت را كور كنم, كاش گل بودم تا وجود ناچيزم را تقديمت كنم, افسوس نه خارم, نه تارم, نه گلم, هرچه هستم, دوستت دارم! روزی انسان از پروردگار پرسید:خدایا اگر همه چیز در سرنوشت ما نوشته شده است پس آرزو کردن ماچه فایده ای دارد؟ پروردگار خندید و گفت:شاید من نوشته باشم هر چه آرزو کرد............
روزی دروغ به حقیقت گفت:میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم؟......................... حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد آن دو با هم به کنار ساحل رفتند وقتی به ساحل رسیدندحقیقت لباس هایش را درآورد و دروغ حیله گر لباس های او را پوشید و رفت........ از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان میشود. دستمون تو دست هم بود يادته غصه هامون كم كم بود يادته چشم نازت مال من بود يادته ديدن من قدغن بود يادته روزگار قهر و آشتي يادته هيچ كس و جز من نداشتي يادته روياهاي آسموني يادته قول دادي پيشم بموني يادته روزاي بي غم و غصه يادته ببينم اول قصه يادته عصر ابراز علاقه يادته خبر خوش كلاغه يادته دست گرمت تو زمستون يادته شونه من زير بارون يادته واسه خنده,اجازه يادته اونا كه ميگفتي رازه يادته شرطامون سر صداقت يادته تو ،مجازات خيانت يادته دستاتو ميخوام بگيرم يادته راستي تو ،بي تو ميميرم يادته واسه فال ،قهوه رو خوردن يادته روزي صد بار بي تو مردن يادته پيش هم بوديم ،نزاشتن يادته اونا ما رو دوست نداشتن يادته چيزي خواستيم از خدامون يادته مستجاب نشد دعامون يادته چشمون زدند حسودا يادته چشامون شد مثل رودا يادته گفتي ما بايد جدا شيم يادته گفتي بايد بي وفا شيم يادته يه دفعه ازم بريدي يادته خط رو اسم من كشيدي يادته گفتي عشق تو هوس بود يادته گفتي خوب بود ولي بس بود يادته چشم من به چشمت افتاد يادته كاري كه دست دلم داد يادته اما قول دادم به قلبم و خدا ديگه دل ندم به عشق آدما حيف شعري كه نوشتم يادته شعر من بدم باشه زيادته ما پایین یک سری از مطالب قبل و پاک کردیم و مطلب جدید گذاشتیم امیدواریم بپسندین از همه پرسیدن عشق چیست....؟؟؟؟ از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت....... کین. ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت ......... پول وثروت. از پیری پرسیدن عشق چیست؟ گفت............ عمر ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .......از من خوشبوتر. از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر . از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر. ... ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟ ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم. شرط عشق را به جا بیاور و بنویس... گفتم:قلم ندارم... گفت:استخوانت را قلم کن...!!! گفتم:جوهر ندارم... گفت:خونت را جوهر کن...!!! گفتم:کاغذ ندارم... گفت:پوستت را کاغذ کن...!!! گفتم:چه بنویسم؟! گفت:بنویس(عشق من,دوستت دارم...!!!) بچه بودم بادبادکهای رنگی دلخوشی هر روز و هر شبم بود************* خبر نداشتم از دل ادما چه بی بهونه خنده رو لبم بود****************** کاری به جز الک دولک نداشتم بچه بودم به هیچی شک نداشتم******** بچه بودم غصه وبالم نبود هیشکی حریف شور و حالم نبود*********** بچه که بودم اسمون ابی بود حتی شبای ابری مهتابی بود************* بچگبام بچگیام تموم شد خاطره های خوش رو دست من موند********** تا اومدم چیزی ازش بفهمم جوونی اومد اونو با خودش برد************ اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ دومین روز بارانی چطور؟ و سومین روز چطور؟ پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد! گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلی ها فكرميكنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو. شیر نری دلباختهی آهوی ماده شد. شیر نگران معشوق بود و میترسید بوسیله حیوانات دیگر دریده شود. گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت. سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی........................................................... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی.............................................................................. از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است . روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟ پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!! پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!! پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی چون صدای تو گیراست چون جذاب و دوست داشتنی هستی چون باملاحظه و بافکر هستی چون به من توجه و محبت می کنی تو را به خاطر لبخندت دوست دارم به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت نامه بدین شرح بود : عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟ نه و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم این رمز بیصدای منو توست...................... ای دوست ای امید گسسته در قلب کوچه های همین شهر جایی که دور نیست ولی هست.....قلبت هنوز میزند ارام... اورا همیشه گرم نگهدار ان قلب اشنای منو توست تو مرا یادت هست؟ شیطنت خاصیت نیمکت اخر بود و دل کوچک ما بی تقصیر ما همه دانستیم میز اول خالی از هوش و نبوغ ترسی از دید بر ان حاکم بود خنده هامان معصوم اشتیاق حرف ها نا محدود و بر انها سرکوب همه ساعت ها کوک و زمان بی ارزش و خلاها مشحون حرف هامان جان داشتند میفهمیدند فکرمان قابل لمس عمقمان بی پایان ای که در یاد منی همه را یادت هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میدونم شما ها از اینکه الان دیگه پیش هم نیستیم خیلی خوشحالید البته ایدا و ملینا که هنوز با هم اند درسسسسسسسسسسسسسته؟؟؟؟ اما این رسم معرفت نبود و نیست ما به این میگیم بی وفایی میگیم نامردی ایدا مگه تو نمیگفتیی ما ها که تکیم اما حالا دیگه خواهر دار شدیم... یادت رفته اخرین روز مدرسه رو که دوست نداشتیم از هم جدا شیم ما ها با هم کم خاطره نداریم اندازه یک سال حرف است اگه بخوام بنویسم اما گفتنشم واسه ادمای سنگدلی مثل شما فرقی نمیکنه مدرسه با همه ما بد کرد هر دفعه پشت یکی از ما ها حرف زد و ما هم هر کدوم به یه اندازه مقصریم اگه من دیگه اونجا نیستم تنها علتش اینکه بهم گفتن با ایدا دوس بودم.......حرف اونا واسه من مهم نبود اما مثل اینکه حرفای که اونا از طرف من الکی به شما گفتنو باور کردی خلاصه شما ها هر کجا باشید بازم دوستای خوب منید دوستون دارم manghala من در این کلبه خوشم تو در اون اوج که هستی خوش باش من به یاد تو خوشم تو به یاد هر که هستی خوش باش 4taiea و چه زيباست شرم زمين كه خود را به خواب ميزند كي مي تونه تو قلب من جا شه ................. .........مگه مي شه مثل تو پيدا شه............ همه چيزم ... آي عزيزم ............. جز من كي واسه ديدن تو حريصه ............. اسمتو رو قلبش مي نويسه ....... ............. گونه هاش از نديدنت خيسه ................ همه چيزم .......................... .................................................آي عزيزم.................................... اخرم خارشو تو دستای من فرو میکرد...........اخرم داغشو رو دل من گذاشت و رفت...........اخرم حسرت یه روز خوشو تو زندگیم گذاشت و رفت.........اخرم با غریبه دیدمشو البته نه واسه اون واسه من غریبه بود واسه اون یار تازه بود............ از وقتی رفتی همه بهم میگن چته چرا همش کنج خونه ای چرا مثل این دیوونه ها سردرگمی نکنه معتاد شدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اونا از حال و روزم بیخبرن نمیدونن که تو رفتی و من اینجا در به درم............ همه میگن اون تو رو گذاشت و رفت همه میگن خودمون دیدیمش با چشامون همه میگن تو اون .......... همه میگن دیدنت با خود اون ...اونا چرت و پرت میگن بذار بگن مهم اینکه من تو رو .... خوب منم دیدم تو رو با خود اون!!!!!!!!!!!!!!! به همه دروغ میگم به چشام دروغ میگم به نفسام که عطر تو باهاش خو گرفته بود دروغ میگم من دارم به خودمم دروغ میگم..........! وقتی رفت یه یادگار برام گذاشت عکس جدیدش بود اما تو عکس تنها نبود اون با رقیب نشسته بود......راستش میخواستم عکستونو از وسط نصف بکنم خیلییییییییییییی سخت بود اخه دستت درست تو دستش بود اگه میخواستم ببرم دست توام باهاش میرفت..........راستش میخواستم عکستو از وسط نصف بکنم اما گفتم نکننننننننننننننه بفهمی ناراحت بشی دستم بشکنه من یه وقت از این کارا کنم..........قابش کردم روی طاقچه گذاشتمش ..هر کی بهم میگفت اون یکی کیه میگفتم....چی میگفتم!؟حرفی نداشتم بزنم ................کاش کور میشدم اون نامه رو نمیدیدم اون نامه ای که اون واسط نوشته بود نه یک بار ۱۰۰ بار خوندمش .....یه وقت بهت بر نخوره اما باید بگم حرف دل...... فکر کنم تو صحبتاش یه کمی دروغ نوشته بود فکر نکنی بد بینما فکر نکن از حسودیمه راستشو بگم..... از حسودیمه!!!!!!!!!!!!!!!اخه من دوست دارم میدونم کار بدیه میدونم حرف چرتیه اما اگه یه روز دیگه ۷ ماه دیگه یه سال دیگه زبونم لال بشه یارتون گذاشت و رفت من هنوز منتظرم پس وای به حال من وای به حال من نقطه سر خط !!!!!!!!!!!!! بی وفاییت شده عادت تو نوشته بودی: دیدار سه نقطه تا قیامت عزیزم: نقطه سر خط!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پيرمرد به زنش گفت بيا يادي از گذشته هاي دور کنيم من ميرم تو کافه منتظرت و تو بيا سر قرار بشينيم حرفاي عاشقونه بزنيم. پيرزن قبول کرد.
فردا پيرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولي پيرزن نيومد
وقتي برگشت خونه ديد پيرزن تو اتاق نشسته و گريه ميکنه
ازش پرسيد چرا گريه ميکني؟
پيرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:
بابام نذاشت بيام...![]()
![]()
![]()
![]()
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم
تينا جون اگه ميشه نظر خصوصي نده تا بتونبم جوابتونو بديم...ممنون
وقتی میخوای کسی ندونه که عاشقی
وقتی بخوای هیچکس نفهمه دلگیری
وقتی نخوای کسی بدونه ازش بدت میاد
و حتی وقتی که داری تو تنهایی پرپر میزنی
سکوت چقدر میتونه به آدم کمک کنه
وقتی به وقتش ازش استفاده کنیم
اما
خیلی وقتها
نباید سکوت کرد و ما سکوت میکنیم
مثل وقتی که آخرین فرصت رو
برای گفتن دوست دارم از دست میدیم

![]()
![]()
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
.
و
و
و
و
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو
.
![]()
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن ![]()
![]()
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…
نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادمون رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده![]()
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خیلی اتفاقی شد.الان ملینا و ایدا هنوز توی یه مدرسه هستن.اما غزاله وندا هرکدوم ۱ جا. اگه دیر میایم یا نمی یام یکی این دلیلش بود یکی دیگه اینکه خیلی درس داریم اما قول میدیم از این به بعد زود به زود بیایم به شرطه اینکه شما هم تند تند به ما سر بزنین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جای من انجا بود انتهایی پنهان
چقد زود گذشت چقد زود از هم سیر شدیم و چه زود با همدیگه غریبه شدیم.................مگه ما نبودیم که میگفتیم تا اخرش هستیم مگه ما نبودیم که میگفتیم هیچ کس نمیتونه ما ها رو از هم جدا کنه اما هیچ کس جز خودمون مقصر جدایمون نبود.....
ادامه مطلب


